محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1528

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

بيت ببايد « 1 » داشت دايم خويش را راست * نبايد بود مردم را هزاكا هشپلك - [ بشين معجمه و باى فارسى . به وزن اشترك « 2 » ] در فرهنگ بمعنى صفير زدن از دهان آمده و آن‌چنان باشد كه دو انگشت را در دهان گيرند و بتندى باد كنند تا از آن صداى بلند برآيد و اكثر كبوتربازان كنند . هلناك - [ بلام و نون . به وزن افلاك ] بمعنى برق باشد [ 1 ] . در نسخهء وفائى و در نسخهء حليمى بمعنى ترف آمده كه قراقروت باشد . اين لغت نيز مثل لغت ليولنگ مرقوم به غير ازين دو نسخهء مزبور جاى دگر به نظر راقم نرسيده كه ترجيح دهد يكى از معنيين را بنابرين هر دو معنى « 3 » مسطور شد . اما در فرهنگ آخر به نظر رسيده كه هلتاك آورده - بتاى قرشت - بمعنى برف كه به عربى ثلج گويند « 4 » . هسك - [ بسين مهمله . به وزن نمك ] و - به سكون سين - نيز آيد . بمعنى هنيده « 5 » كه گذشت يعنى چيزى « 6 » كه غله را بدان برافشانند تا كاه از دانه جدا شود [ 2 ] . هكك - [ بكسر ها و فتح كاف ] فواق باشد [ 3 ] . و هلك - بعد از هاء لام « 7 » - نيز به نظر رسيده و در فرهنگ [ بضم ها ] آمده . مثالش امير خسرو « 8 » : [ بيت ] ز آب سنان بسينهء دشمن فرونشان * چون ز امتلاى خون دل او را هلك بود و غالبا - بضم هاء - اصح بود [ 4 ] . هويديك - [ بضم هاء و فتح واو و كسر دال ] يكى از ملاحده [ 5 ] . مثالش حكيم خاقانى گويد : [ بيت ] او كيست كه با روان تاريك * باشد بمثابت هويديك

--> ( 1 ) - « س » : بيايد . ( 2 ) - « س » : اشتراك . ( 3 ) - « س » : معى . ( 4 ) - « س » : گويد . ( 5 ) - اصل : هند ؟ ؟ ؟ ( متن تصحيح قياسيست ) . ( 6 ) - « س » جيزى . ( 7 ) - « س » : لا . ( 8 ) - بجز « ن » : خسرو . ( 1 ) معنى برق در برهان نيست همان برف مذكورست و ترف . در فرهنگ اسبدى هلباك آمده است مرادف ليولنگ و پنيرتن و هبولنگ بمعنى ترف . ( 2 ) غله برافشان ( برهان ) . و در برهان معنى طبقى پهن از نى كه بدان غله پاك كنند نيز دارد . ( 3 ) هكچه . رچك . آروغ . ( 4 ) در برهان بضم است و گويد بكسرهم به اين معنى است و هم بمعنى چيزى مانند كجاوه . ( 5 ) در برهان هويدك آمده است .